مجموعة مؤلفين

110

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

[ شفاى پسر معلول سنى در حرم و باز شدن دروازه ] بعد برخاستيم ، از دروازه صفه صفا كنار دريا رفتيم ، پاهاى خودمان را لخت كرديم ، گوش ماهى « 1 » جمع كرديم ، حاجى ملا على محمد خيلى جمع كرده بود ، به قهوه خانه كنار شط پهلوى نهر فرات رفتيم ، چاى خورديم ، آقا سيد محمد هم آمد . بعد ، حرم مشرف شديم ، نماز كرديم ، باران كمى مىآمد به منزل آمدم ، خبر آوردند كه پسرى دوازه ساله يك دست چلاق و از زبان لال بود [ 83 ] از عرب بود ، ديشب من ديدم دخيل كرده بودند ، حضرت امير مومنان شفا داد و لباس مشاراليه را پاره پاره كردند ، بعد حرم رفتيم ، جمعيت زيادى بود دستك « 2 » مى زدند و از شدت كثرت جمعيت ، آن پسره را در اتاق كرده بودند ، كه واهمه دوباره نكند و شب را حكم كردند كه چراغان كنند و كردند ، بعد حرم مشرف شديم ، زيارت نمودم ، دعا شب جمعه را خواندم ، نماز كرده ، منزل آمديم . من و آقا سيد احمد و ميرزا مهدى خان و آقا سيد رضا شام خورديم ، قورمه سبزى و چلو داشتيم . بعد خبر رسيد كه زوارى از كوفه آمده بودند پشت سر دروازه ، دروازه بسته بود به مناجات بيرون آمدند و از حضرت مدد خواستند ، در دروازه دومرتبه باز شد و همگى وارد شدند ، چون رسم رومى آن است كه غروب در دروازه را مى بندند . بعد روزنامه نوشتم تا ساعت پنج و خوابيدم و از قرارى كه مذكور داشتم پدر آن پسره كه حضرت شفا داد سنى بود ، پدرش هم در نجف بود و ما ديديم . [ حضور در پاى وعظ شيخ جعفر شوشترى ] روز جمعه بيست و نهم [ صفر ] : [ در ] نجف ، يك ساعت به صبح مانده به اتفاق ، همگى حمام رفتيم ، غسل جمعه به جاى آورديم بعد حرم مشرف شديم ، زيارت نموده نماز كرديم ، بعد به مسجد طوسى رفتيم در پاى وعظ شيخ جعفر شوشترى ، « 3 » واقعاً خوب وعظ مىكند ، بعد منزل آمديم . ملا على محمد هم آمد چاى صرف شد بازار رفتيم ، هوا ابر بود خيلى سرد ، از شدت سرما منزل آمديم ، ناهار قورمه سبزى و چلو و آبگوشت و پلو و ماست [ 84 ] داشتيم ، صرف شد من خوابيدم .

--> ( 1 ) . صدف را مىگويند و آن غلاف مرواريد است . همان ( 2 ) . زدن دستها به هم . همان ( 3 ) . شيخ جعفر بن حسين بن على شوشترى ( 1230 - 1303 ق ) از عالمان بزرگ شيعه